| |
| جمعه 17 شهریور ماه سال 1385 |
| دست من نبود |
دست من نبود
پیراهنت شکافت
نگاهم را دوختم
وصله ی تنم نشدی.
تو زندگی می خواستی
من خاک گرفته بودم
زبان تو تر بود و
پلک های من گلی می شد.
نگاهم کدر بود و تو بودی
اما دور
دورتر از دستانم
لبم.
از زور زنده بودن
پیراهنت می شکافت
پستان هایت می شکفت
اما من خاک گرفته بودم
زنده نبودم
دست من نبود. |
|